تبليغاتX
سرزمین تنهایی

سرزمین تنهایی

با تو بودم و بی تو و اکنون ، بی تو هستم و با تو ؟!
××××××××× تولدت مبارک××××××××××××
 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت15:25توسط بهار |
تنهایی
خدایا

همه رفته اند برای خود زندگی ساخته اند

همه حرفها دروغی بیش نبود

ادعائی بیش

کاش می دانستند من را در من شکستند

تنهایی عذابم نمی دهد انچه مرا نابود کرد قولهای توخالی بود و حرفای عبث

*********************************

اکنون این منم که ایستاده است در این خیابان تنهای تنها اینجا کسی بامن نیست من هستم و "آن من دیگرم " چشم به آسمان می دوزم

وای خدای من ...

تنها ستاره ای هم که برای من چشمک می زد دیگر خسته شده

اشک در چشمانم حلقه می زند چرا باید تک ستاره من خاموش شود چرا باید این همه ستاره سو سو کنند و ستاره من آرام ( نمی دانم کجا ) خوابیده باشد

دیگر پاهایم تاب حرکت ندارد . دستانم را از شدت سرمای زمستانی در جیبم می فشارم ، پاهایم بی حس هستن و صورتم آماج حمله های باد بی رحم زمستانی .

به انتهای خیابان می نگرم جز من کسی در این خیابان نیست . از خود می پرسم پس تو چه می کنی ؟

سوالم بی جواب می ماند . نگاهم دوباره به سوی آسمان می دود شاید اینگونه خبری از تک ستاره خود به دست بیاورد . آخر در این دنیا من بودم و آن ستاره کم نور کوچک که هروقت چشمک زدنش را می دیدم فکر می کردم تمام دنیا از آن من است اما اکنون دیگر نیست و من به دنبالش آسمانها را گشته ام .

دیگر او را نخواهم دید " خودم این قصه می دانم " اما دلم در میان این همه ستاره بزرگ و درخشان آن کوچک کم نور را گرفت . شاید برای اینکه می دانست کمتر کسی چشمش دنبال اوست اما ...

سرمای قطرات اشک که بر روی صورتم آرام آرام می غلطند مرا به خود می آورد . اکنون می دانم که من روی زمینم و او در آسمان چرا دلبسته او شدم ؟ چرا زمین را گذاشته ام و آسمان را گرفته ام خود نمی دانم

چرا دیگر در این آسمان لایتناهی دل به ستاره ای دیگر نمی بندم ؟ از پاسخش عاجزم

" به خاک پای تو دانم که تا سرم نرود

                              زد دل برون نرود همچنان امید وصال "

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت14:15توسط بهار |

شعبان شد و پيك عشق از راه آمد

عطر نفس بقيه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسين

يك ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت16:4توسط بهار |

 

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

روز پدر و میلاد حضرت علی (ع) مبارک باد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت12:30توسط بهار |
سخن بزرگان
در این طبیعتی که ما را احاطه کرده و این چنین دشمن ماست هیچ زیبایی و لطف وجود ندارد . زیبایی چیزی است که انسان با عمق روحش می آفریند .

«گورگی»

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت13:6توسط بهار |